5:35 PM
     صفحه نخست          اساسنامه و مرامنامه حزب          آلبوم عکس       عضویت در حزب         آرشیو مطالب       جستجوی مطلب           پیوند ها          تماس با ما 
 یادداشت سر دبـیـر
  وقتی تن " آدام اسمیت " در گور می لرزد !

آیا با نفی واژه " شاخص فلاکت " یا حذف آن توسط مسوولان محترم یا حتی اگر جناب دکتر حدادعادل در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی واژه دیگری را بجای آن اختراع کند فلاکت مردم استان کرمانشاه کم می شود ؟ روزگاری جناب گالیله به حکام آن زمان گفته بود : حالا شما من را بکشید اما بدانید زمین از حرکت خود به دور خورشید باز نمی ایستد.

 اخبار عمومی
ساعت کاری ادارات از اول مهر تا پایان سال تغییر کرد
ادعای رئیس مجلس نمایندگان آمریکا: جنگ با ایران در مرحله پایانی قرار دارد
واکنش عضو کمیسیون امنیت به سامانه «علاج»: نباید مردم را به جاسوسی علیه هم دعوت کرد
معاون مراسم و تشریفات دفتر رئیس جمهور: پزشکیان یک خط قرمز برای خودش دارد و آن این است که دعوا نشود و اختلاف ایجاد نشود.
علم‌الهدی: دستگاه قضایی و امنیتی جلوی ورود دختر بی‌حجاب به دانشگاه را بگیرند
قالیباف: دورانی که اف-۳۵ و اف-۱۵ها هدف قرار می‌گیرند، آغاز شده است
مخبر: آنان که دیروز همراه نبودند، امروز با آغوشی گشوده به صف ملت پیوسته‌اند س
طعنه زیدآبادی به چمران: اگر شوراها برای مردم آب نداشته، برای او نان داشته است
انهدام چهارمین پهپاد MQ-۱ آمریکا بر فراز تنگه هرمز توسط سپاه
پشت پرده تغییر شعارهای شبانه/ محسن هاشمی: دیگر نمی‌شود نام این جریان را فقط «انقلابی» گذاشت
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی: حجاب را جرم‌انگاری نکنیم، اکثریت بانوانِ بدون حجاب، لجاجتی با نظام ندارند/ مردم تلویزیون را کنار گذاشته‌اند!
ظریف: در صحنه واقعیت موفق بودیم اما در روایت بازنده شدیم
پشت پرده استیضاح وزیر اقتصاد
ادعای رئیس مجلس نمایندگان آمریکا؛ جنگ علیه ایران ادامه ندارد
اعلام صریح فرمانده فراجا؛ علیرضا بیرانوند از اول مهر سرباز می‌شود
درگیری کیهان و معاون پزشکیان بر سر حجاب
شکایت بنیاد آیت‌الله رئیسی از کارشناسی که گفته بود اقتصاد را با انیمیشن های ۳ دقیقه ای به او یاد می دادند
حسام الدین آشنا درباره دکترین بازدارندگی: با این همه نفوذ، آیا می توانیم تا «روز تست»، همه چیز را پنهان و امن نگه داریم؟
اتهام های حسین شریعتمداری علیه دو رئیس جمهور سابق کشور
کارت زرد مجلس به وزیر ارتباطات؛ خدا وکیلی به خاطر آنتن‌دهی بود یا اتصال اینترنت؟!
معاون اول رئیس‌جمهور: مبلغ کالابرگ به‌زودی افزایش می‌یابد
کنایه عراقچی به «راه‌حل خلاقانه» آمریکا؛ جدی می‌فرمایید؟!
صفارهرندی: با حفظ اصول می‌توانیم تاکتیک‌های خود را تغییر دهیم/ احزاب بی‌تابلو بلای جان جامعه هستند/ با شرایط جدیدی مواجه هستیم
سفر هیات ستاد کل به قطر برای پیگیری 3 خلبان ایرانی / تفاهم ایران و عمان درباره تنگه هرمز ثبت بین المللی می شود
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی: ما بمب اتم نمی سازیم اما اگر حمله کنید تمامی مراکز هسته ای شما را خواهیم زد
کیهان از عراقچی عصبانی شد: چرا می‌گویی اسرائیل، آمریکا را فریب داد؟
مهاجری: جبلی واقعاً آدم چندان توانمندی در حوزه خبر نبوده؛ در میان مدیران صداوسیما یک مدیر درجه سه بود/ تقریبا محال است کسی علاقمند به ابقای جبلی باشد
نایب رئیس مجلس: شیطنت‌های آمریکا حداقل ۶۳ روز دیگر ادامه خواهد داشت/ باید آمریکا را محاصره کنیم
قرارگاه پدافند: تجهیزات جدید مستقر شدند/ آمادگی کامل برای پاسخ به تهدیدات
ادعای ترامپ: بزرگترین حمله در راه است!
مجید مجیدی: عده‌ای اسلام را به گروگان گرفته‌اند
معاون پزشکیان: شرایط اقتصادی خوب نیست؛ مجبوریم پول چاپ کنیم/ از روز اول به ما فرصت اصلاح داده نشد
محسنی اژه‌ای: اگر بخواهند دوباره در داخل آشوب راه بیندازند پاسخ ما قاطع‌تر از همه دوره‌‍‌های گذشته خواهد بود
قالیباف به ادعاهای وزیر خزانه‌داری آمریکا پاسخ داد: «ای دروغگو!»
چه کسی جانشین جبلی در صداوسیما می شود؟
حزب «عهد ایران» رسما آغاز به کار کرد
معاون سیاسی وزیر کشور: دولت با "طرح نفوذ" مخالف است
اعلام موجودیت «مجمع نمایندگان ملت مبعوث» در مجلس
هشدار حسین شریعتمداری به قالیباف نسبت به همسویی با جریانات غربگرا
تغییر نام یک خیابان در تهران به اسم اکبر عبدی
 گفتــگو
انتقاد معاون پزشکیان از تندروها؛ نفی مذاکره همراه بالا بردن انتظارات اقتصادی در شرایط جنگی تناقض است/ صداوسیما در جنگ هم هدفش تقویت گفتمانی اقلیت است
باجناق رهبر شهید: غذا اشکنه کشک بود / سفر خانوادگی با آیت الله خامنه ای در نوروز 56 و دیدار با پدر خاتمی
قالیباف: یک ساعت بعد از بمباران متوجه شهادت آقا شدیم / اول قرار شد 8 صبح فردا خبر شهادت اعلام شود اما بعد از گفتگو با شهید لاریجانی، در سحر اعلام شد
گفت‌وگو با ماشاءالله شمس‌الواعظین / تندروها و سرنوشت مذاکرات
آینده سیاسی مسعود پزشکیان به روایت جلایی پور/ طبق نظر سنجی‌ها هفتاد درصد مردم طالب پایان عزتمندانه جنگ هستند
حقیقت پور: نگاه آخرالزمانی تندروها قابل قبول نیست/ به خاطر نگاه غلط آن‌ها کشور روزانه ۵۰۰ میلیون دلار آسیب می‌بیند
حمیدرضا جلایی پور: تندروها می‌خواهند رهبری را مصادره کنند/ آنها توجه ندارند جمهوری اسلامی، حکومت نود میلیون ایرانی هم هست
سعید لیلاز: ایران برای آمریکا لقمه‌ای سخت و گلوگیر است / لاریجانی در مهرماه می دانست جنگ خواهد شد
تخت روانچی: آماده‌ایم هرچه سریع‌تر به توافق برسیم
راهکار محمد سلامتی برای خروج از بحران تن دادن به تغییرات کلی مانند تغییر موضع در قانون کار و حق رأی زنان در گذشته

کد مطلب 35539           تاریخ ارسال : 1405/06/03                         نسخه چاپی
آپارتاید نظام پرداخت کارکنان دولت؟

بسیاری از اهل فن در دولت ها و بیرون از آن، شهادت داده و می دهند یا تصدیق می نمایند که نظام پرداخت ایرانی جاری، نادرست و غلط است اما علیرغم این غلط بودن، مدل همان است که هست و راه همچنان چون همیشه، ادامه دارد.


مایلم در همین آغاز، حرف آخرم را بگویم: باور دارم که مدل فعلی پرداخت حقوق کارکنان دولت و نیز هیات علمی ها، یک گواه مسلم از حکمرانی اداری فرومانده و در مقام مقایسه، از مصادیق آپارتاید است. به نظر مثل قضیه فیثاغورت، به آسانی قابل پذیرش است. اما تفضیل این حرف!

۱. این ماه های سپری شده، غالبا به جنگ گذشته است.جنگی که سرنوشت آن در دستان اهل میدان و اهل دیپلماسی و سیاست آفرینان و سیاست گزینان، در نوسان میان آرمان گرایی و واقع گرایی، در هروله است. امید که فرجامش، ایرانیان را به آرامش و زندگی بهتری برساند. اما به باور نویسنده این متن، ما ایرانیان، نه تنها در این ماهها، که بنظر در تمام این سالها، همیشه در گیر جنگ و نبردهای سخت بوده ایم...جنگ میان حکمرانی خوب و حکمرانی بد. سال های سال است که نه تنها اندیشه ورزان آگاه به جزییات و آشنا با حکمرانی، که عامه مردم، فرایند و آثار این دو نوع حکمرانی را در همه وجوه زیست و زندگی و جامعه شان می‌ینند.

انگار برخی از دارندگان کرسی‌های قدرت در این کشور، نمی توانند مشقِ حکمرانی خوب را تمرین و تکرار کنند.

۲. در فضای پرالتهاب ناشی از جنگ و نبرد فصلی تابستانه و زمستانه، به گمانم، مردان صفِ اول دولت مستقر، انتظار ستایش دارند چرا که آنها در کارزار معیشت، سخت، مشغول بوده‌اند.می‌توان اندکی با رئیس دولت چهاردهم هم نوا شد و شاکر بود که پس از همه حملات سنگین و نبردهای سهمگین، هنوز مردم ایران زنده اند و کشور هم سرپا هست و قحطی نیامده و لاجرم از این حیث، شاید این انتظار به حقی بشمار آید که دولت را ستایش کنیم.حرفی ندارم. البته ترجیح می‌دهم از منازعات بگذرم..اینکه سهم دولت، در میدان نبرد چه بود و سهم نظام چه بود و سهم مردم چقدر، بحث دیگری است که اگر به اینها پرداخته شود، احتمالا سهم ستایش ها نیز قابل تبیین خواهد بود.

اما قطعا نمی‌توان با معیار حکمرانی خوب، به این دولت و بسیاری دیگر از دولت های پیشین، نمره رضایت بخشی داد.

۳. به عبارتی دیگر، از ستایش و قدردانی که بگذریم، و در بازگشت به موضوع جنگ «حکمرانی خوب و حکمرانی بد»، مایلم بگویم که به زعم من، دولت های ما در چند فقره، همیشه می لنگیدند و این لنگی، انگار به یک امر ذاتی بدل شده است.یکی از لنگش‌ها هم، نظام پرداخت حقوق و مزایای کارکنان دولت و هیات علمی ها بوده است. داستانی پر از غصه ها و قصه ها و خواندنی ها که می تواند جنگ میان حکمرانی خوب و بد را بازتاب دهد. من اینجا عامدانه از دولت و نقش دولت در این موضوع یاد می کنم چون تصور می کنم نظام در این فقره، ورودی آشکار نداشته است و هرچه رخ داده، دست پخت دولت ها بوده است!

۴. من از جمله کسانی هستم که معتقدم دولت‌های ما عموما فرومانده و شکست خورده‌اند.مصداق و شاهد زیاد دارم.یک مصداق بلاتردیدش هم، همین داستان نظام پرداخت است. بسیاری از اهل فن در دولت ها و بیرون از آن، شهادت داده و می دهند یا تصدیق می نمایند که نظام پرداخت ایرانی جاری، نادرست و غلط است اما علیرغم این غلط بودن، مدل همان است که هست و راه همچنان چون همیشه، ادامه دارد. وصفی قرین به صحت است اگر گفته شود نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت در ایران، بسان یک جنگل بی نظم و نسق، و شبیه یک دنیای مملو از تبعیض های بلاوجه و عجیب و غریب است.

یک مثال ساده اش اینکه، برای یک کارِ مشخص مثل نامه رسانی و نگهبانی و نظافت، در دستگاههای کاملا هم سطح و هم شکل و هم اندازه، دهها مدلِ پرداخت خلق شده که تفاوت‌شان از زمین تا آسمان است.اتفاقا در مثال آبدارچی ها، گاه تفاوت ها هم در حد صفر است. همه آنها چایشان ایرانی است و همه شان، یک طعم و مزه دارند و آدم هایش هم، مثل هم هستند... پای هیچ تفاوتی در محتوا و شکل در کار نیست که بتوان پرداخت های متفاوت را به آنها نسبت داد تا پای استدلال و برهان درست را در میان دید. 

به جز این، مثال دیگرش، همسانی دوغ و دوشاب است.اوضاع چنان شده که گویی در این جنگل، هیچ قاعده ای هم حاکم نیست...اکنون چندان شده که یکی دکترا دارد و ۳۰ میلیون تومان حقوق می گیرد و با اندکی کمتر از حکمش، بعد از ۳۵ سال، بازنشست می شود و هم زمان یکی هم دیپلم است وبا ۷۰ میلیون تومان بازنشست می شود...هر دو هم با مدل تامین اجتماعی بوده اند...عجیب نیست؟

غم انگیز و تلخ اینکه با هزار جور بند و تبصره و ماده، این نظام پرداختِ جنگلی و همه معترف به نادرستی اش، هنوز که هنوز است سرپاست و کار می‌کند. عموما هم، هم آن دکتر شاکی است و هم آن دیپلمه.

جالب تر اینکه هم دهندگان مجوزها و امضاها، شاکی اند و هم گیرندگان حقوق و مزایا، ناراضی. از همه جالب تر هم اینکه رئیس این دولت هم، فراوان نهج البلاغه می خواند و ندای استنادهایش به علی و عدالتش خواهی اش، گوش همه را پر کرده است.

۵. به عنوان یک عضو از مجموعه بزرگ کارکنان دولت و به عنوان یک محقق اهل توسعه و برنامه‌ریزی، واقعا متعجبم که چگونه می توان این اندازه بی قواره در حکمرانی اداری، حرکت کرد و ادعای فرماندهی و ریل گذاری و سیاست آفرینی داشت!

و حیرت آورتر اینکه چگونه می شود که دولتها از پی هم بیایند و بروند و بمانند و چنین مدل های نادرستی، همچنان بقا و حیات داشته باشند؟ البته که فهمش، چندان سخت هم نیست.

۶. در این فضای جنگلی بی قواره نظام پرداخت، داستان مدل پرداخت اعضای هیات علمی و کارکنان مشابه آنها در دستگاههای ملی و ستادی، واقعا خودش یک مطالعه موردی عمیق است. 

خلاصه داستانش هم این است که یک مدل غلط، سالهاست که باب شده و حالا بسیاری از صاحبان متنفذ دارای عقل معاش هم تلاش می کنند هر زمان که بتوانند، یک جورایی هیات علمی مثلا یک اندیشکده خودساخته صوری یا یک مرکز مثلا پژوهشی و تحقیقاتی و علمی بشوند و خودشان را از بقیه کارکنان دولت، استثنا کنند تا حساب فیش های خود را از دیگر کارکنان دولت، جدا کنند. 

گاه برخی از این متنفذانِ هنرمندِ عالم و متخصص در همه رشته های حکمرانی، از همه هنرهای شان بهره می برند تا با مدارکی آغشته به حقه بازی در تحصیل و اخذ مدرک دکترا و نیز با بهره گرفتن از هنر شارلاتان بازی های ایرانی از جمله صناعت آویزانی به وزیرِ هیات علمی ها و با آویختن به هزار طناب نازک پارتی و ناز و ذلت و...هیات علمی شوند و در تب و تاب زیست سخت ایرانی، گلیم خود را از آب بکشند. البته که اینها عقل معاش خوبی دارند و من تقبیح شان نمی کنم!

آنها به قاعده الزام معیشت و معاش، بعد از هیات علمی شدن، با همه تفاوت های نظری و اخلاقی و سیاسی، بنا به قاعده منافع مشترک، برای فربه شدن حقوق و مزایای شان، همکاری شایسته تحسینی می کنند...این قاعده ای جا افتاده است که گویی همه ذینفعان، در چنین مواضع و مواقعی، دوستان صمیمی همدیگر می شوند...ایدئولوژی منفعت هم نوعی ایدئولوژی مقدس و منزه است.

و البته در این گیرودار، لازم است که از دایره انصاف خارج نشویم و همه هیات علمی ها را به یک چوب، نرانیم. حقیقتا حساب فرزانگانِ هیات علمی هم جداست که با عرق جبین و کدیمین، خود را به چنین موقعیت ارزشمندی رسانده اند. آنها جمعی عزیز هستند که باید به احترام شان، کلاه از سر برداشت. 

متواضعانه بگویم که نویسنده خود نیز زمانی به این گروه تعلق داشت. 

۷. ظاهرا استمرار مدل خاص پرداخت هیات علمی، آنقدر شیرین بوده و به کام ها مزه کرده است که این دولت دوستدار آهن تفتیده عقیل هم از آن دست برنداشته است.در گرماگرمِ منازعات سخت اسفند۱۴۰۴، معاون اول دولت، افزایش حقوق هیات علمی ها را ابلاغ می کند...قاعدتا فکر اینجایش را هم کرده بودند که بعدِ سال جدید هم یک افزایش دومی هم بدان اصابت می کند و اوضاع گل و بلبل تر می شود.

آن ابلاغ در مسیر اجراء با مشکلاتی مواجه شد که مثل همیشه، قابل انتظار بود. حرف و حدیث های همیشگی و تکراری. اما مگر می شود از لقمه های شیرین گذشت؟

شیرینی افزایشات مبالغ حساب های بانکی، چنان شیرین است که در گیرودار آتش و دود هم نباید از آن گذشت. 

۸. من نمی‌گویم که حقوق هیات علمی را نباید افزایش دهیم، آن هم در این وانفسای محاصره و جنگ و قیمت های نجومی و  زندگی دشوار و ... اصلا کدام آدم عاقلی می تواند از این نظام پرداخت فقیرانه، دفاع کند؟

اصلا مگر می شود خود را وقف اندیشه و تکنولوژی کرد و در فقر زیست؟ من حتما پرچمدار نظام پرداخت شایسته دانشگاهیان و معلمان هستم اما گزاره من معطوف به تدبیر و نگاه درست تر است.

می‌گویم که باید سنجیده تر و درست تر، تدبیر کرد....تدبیر و سنجیدگی که نیازمند سلامت نفس، فهم نو و یافتن راه صواب است. راه صواب،  دیدن همه رنگ ها است و اگر کوررنگی رخ دهد، باید بینایی را درمان کرد!

تکرار می کنم که من قطعا این را قبول دارم که باید شان آموزگاران و معلمان را پاس داشت و معیشت شان را به حدی شایسته، تامین نمود...من دستبوس فرزانگان هستم. معلمان و اساتید، همه دوستان و برادران و هم سخنان همیشگی ما بوده و هستند...ما همه یک پیکریم و دوستدار هم. اما انحصار تکریم به فقط اعضای هیات علمی، می تواند گاه مخرب و نابود کننده دیگر سرمایه های انسانی جامعه باشد.

البته بگذریم از اینکه هیات علمی ها هم، همه همسان و مشابه نیستند.باید در هیات علمی ها هم طبقه ساخت.آنها که مدرس اند و آنها که ابداع و اکتشاف و اختراع می سازند...آنها که در مرزهای دانش اند و آنها که کتابهای دانش را جابجا می کنند و از رو می خوانند، برابر نیستند...

اصلا امروزه، هیات علمی هم نباید با آن تعاریفِ عهد عتیق، تعریف شود.اطلاق هیات علمی به هر پژوهشگر و معلمی، بصرف مقیم شدن در دانشگاه و مدرسه، اساسا به آسانی قابل ابطال است. فرزانگی در ساختار امروزی، به مکان نیست که به نقش ها و کارنامه ها است.انحصار هیات علمی در دانشگاهها هم یکی از همان تعاریف غلط اندر غلط استمرار یافته است...در دنیای نو، تعریف ها هم نیازمند باز نگری اند. مکان ها فی نفسه، فضیلتی ندارند.

اما از این مهم که بگذریم، نکته اصلی این متن، توجه دادن به روی دیگر سکه پرداخت ها است...همانکه در چند سطر بالاتر، بدان اشارتی شده است: انحصار تکریم و تقلیل آن به مکان، گاه خودش مخرب است و سوزاننده دیگر سرمایه های انسانی. نکته اصلی در این تلقی و فهمِ ناصواب است که از منظر برخی قاعده گذاران ذینفع، گویی بقیه کارکنان دولت، مشتی عقب مانده ذهنی هستند که بعد طی سالها تحصیل و با وجود دارا بودن عالی ترین درجات دانشگاهی و کسب تجارب علمی و کاربردی و عموما اشتغال به اموری خطیر، باید با آنها مثل پارکبان ها، برخورد نمود؟

چه کسی این گزاره را می تواند اثبات نماید که فقط هیات علمی ها، سفید پوست اند و بقیه فرهیختگانِ غیرمقیم در دانشگاه و مدرسه، سیاه پوستانی هستند که باید آپارتاید را حق شان بدانیم و آنها و دیگران نیز این را طبیعی بدانند؟!

آیا این نوع آپارتایدها از منظر افکار عمومی و فهم عمومی، پسندیده و قابل پذیرش است و با معیارهای سنجش عقلانی، سازگار است و تنها آپارتاید مذموم، آپارتاید کلاسیک آفریقای جنوبی است؟ قطعا افراد بسیاری در دستگاههای ستادی کشور هستند که هم مدارج تحصیلی گرانسنگی دارند و هم شایسته تکریم اند.موقتا به کارآمدی کاری ندارم، که با این معیار، متاسفانه بدلیل حصارهای بیشمار فضای کلان، عموما هم فرهیختگان دانشگاهی(هیات علمی ها) و هم فرهیختگان غیردانشگاهی(غیر هیات علمی ها)، کارنامه مشابهی یافته اند.

بنابراین در چنین شرایط همسانی، نظام پرداخت ناهمسان، نمی تواند مدبرانه تلقی شود.گاه حتما هم مخرب است. بنظرم بسیاری از دارندگان مدارج تحصیلی دکتری و مشابه در دستگاههای اجرایی، اگر معادل سازی شود(حتی با همان شاخص های متعارف چون کتاب و مقاله و ...)، توشه و کارنامه و کوله بار مشابهی دارند و حتی برتر از هیات علمی ها هستند.

این پذیرفتنی نیست که ما آن فرزانگان مقیم در دانشگاه و پژوهشکده کوچک و گمنام را بر صدر بنشانیم(با فرض درستی اطلاق فرزانگی) و سایرین مشابه را بر فرش بنشانیم.از تکریم آن گروه دفاع کنیم اما به مشابهان شان در دستگاهای ستادی مهم، نان بخور نمیری دهیم و قال قضیه را  بکنیم و آنها را در بیابان کویری شهدادگون داغ و آشفته اقتصاد ایرانی، به امان خدا و نظام کائنات، رها کنیم و تمام!

باید متوجه این نیز بود که بسیاری از شاغلان ستادی موثر در فرایند سیاست گذاری و اجراء، شان کمتری از هیات علمی ها ندارند. دولت ها به نظرم مهم ترین مخاطب این توجه هستند چرا که طراحی و اجرای نظام پرداخت کارکنان دولت، وظیفه بلاشک دولت ها بشمار آمده است.

۹.نویسنده این متن، روزی هیات علمی دانشگاه بود.هم دولتی و هم آزاد.اتفاقا یک هیات علمی موثر و موفق هم بود.هم کتاب داشت و هم مقاله.هم نشریه علمی پژوهشی را مدیریت کرده است و هم به کار آموزش، مهارت داشت!

اما گمان می کرد شاید ستاد دولت، جای مهم تری باشد برای ساخت تدبیر و لذا نهایتا در انتخاب دانشگاه و ستاد دولت، ستاد را انتخاب نمود...اما افسوس و صد افسوس که این انتخاب در آینده ای که اکنون است، به تلخی گرایید. چرا که گویا ستاد دولت هم در محاصره هیات علمی ها، گرفتار شده است!

۱۰.ختم کلام؛ به هیات علمی ها توجه فرمایید اگرچه همه هیات علمی ها هم هیات علمی نیستند!

اما برای دیگر طبقات فرزانه شاغل در ساختار دولت، لااقل یک همترازی بگذارید، چیزی که زمانی هم وجود داشت و اتفاقا کارآ و ثمربخش بود و حکمتش هم این بود که می توانست از تبدیل دولت به یک مجموعه اپراتوری فرومانده، جلوگیری نماید.حتما هم برای این همترازی، بند و تبصره بگذارید.البته خصوصی اش نکنید که دایره شمول آن فقط به فرزندان برسد. قواعد درست بسازید تا لااقل این شکاف تلخ هیات علمی و غیر هیات علمی را صاف کنید و این رفتار مبتنی بر آپارتاید را محو نمایید. نگویید منابع نداریم که اصلا پذیرفتنی نیست. برای هزار قلم و ردیف و موضوع بی ربط و بی مبنا، منابع داریم اما برای بنیان ها، پول نداریم؟

واقعا منابع انسانی مهم نیستند؟ اگر منابع انسانی مهم نیستند پس تابلوهای سرمایه های انسانی را از در و دیوار دستگاههای اداری مهم، بردارید. آیا می خواهید همینگونه ادامه دهید؟ ایران باید اینگونه بماند؟

واقعا دوباره می خواهید در عمل، همچنان مثل قبل رفتار کنید و در مقام سخن، باز هم از علی و عقیل و آهن تفتیده، سخن بگوئید؟

فتح اله آقاسی زاده
نظرات خوانندگان


نام ارسال کننده
متن
     

کلیه حقوق و مطالب وبسایت متعلق به ساحت کرمانشاه می باشد                  کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است             طراحی و پیاده سازی : : شرکت داده پردازان ستاره صبح غرب